تبلیغات
قلب آسمانی - مفهوم «عزّت نفس»
تاریخ : یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 | 03:59 ب.ظ | نویسنده : ::heavenly ::

شاید برای شما نیز پیش آمده باشد که به چیزی «نیاز» داشته اید، ولی برای حفظ آبرو و «موقعیت» خویش، آن را با کسی مطرح نساخته اید. یا گاهی مشکلی برایتان پیدا شده، اما آن را در حدی ندانسته اید که برای چاره جویی و حل آن، آن را با کسی در میان بگذارید.

آیا تا کنون شده است که برای روبه رو نشدن با یک نفر ناباب، راه خود را کج کنید، و برای دهان به دهان نشدن با یک فرد هرزه و هتاک، دندان روی جگر گذاشته، حتی به دفاع از خویش نپرداخته اید؟

اینها و نمونه های دیگری از این قبیل، شواهدی بر روحیه ای متعالی است که از آن با «عزّت نفس» یاد می کنیم.

جان آدمی عزیز است و رفاه و برخورداری دوست داشتنی است؛ اما انسانیت انسان بالاتر از هر چیز است و شخصیت و آبرو قیمتی بسیار بالاتر از مال و اندوخته دارد. «کرامت نفس» نیز، ارزشی برتر از معادلات و محاسبات منفعت گرایانه و مادی دارد.

وقتی انسان به چیزی طمع می بندد، بخشی از انسانیت والای خویش را در معرض خطر و تلف شدن قرار می دهد تا آن «خواسته» را برآورده سازد. گاهی هم حق و دین و شرف و کرامت نفس، زیر «پا» گذاشته می شود تا آن مطلوب و خواسته به «دست» آید. آیا به راستی خواسته های نفسانی تا این حد مهم است که در چنین معامله زیانباری پی گیری شود؟

چگونه می توان به خواسته های دل، بی حساب و بی حدّ و مرز رسید، بی آنکه از معنویت و کمال و ارزش، چیزی را فدا کرد و از دست داد؟

صاحبان «عزت نفس»، هرگز آبروی خود را به کف نانی نمی فروشند و به خاطر «مناعت طبع»، هرگز خواسته های دل را زمینه ساز حقارت و زبونی و خفت و خواری نمی کنند.

بهای وجود

نماد دیگری از «عزت نفس»، آن است که انسان، پاسدار کرامت وجودی خویش باشد و ارزش فوق مادی خود را با خواسته های حقیر و هوسهای ناپایدار و درخواستهای ذلت بار، لکه دار نسازد. «عزت» به معنای صلابت و استواری و نفوذناپذیری و تسخیر نشدن و فرو نپاشیدن و سست نشدن و نبودن است. انسانی عزیز است که به پستیها و حقارتها راه ندهد که در زمین دل و جان و زمینه شخصیت او نفوذ کند. کسی عزت نفس دارد که هویت انسانی خویش را در مقابل ضربه های خردکننده فسادها و تباهیها حفظ کند و این جز در سایه «خودشناسی» و آگاهی به ارزش انسانی و والایی جایگاه معنوی انسان فراهم نمی آید.

انسان خود را با چه چیزی مقایسه می کند و به چه چیزی می فروشد و خود را به چه می دهد و چه می گیرد؟ اصلاً انسان به چه و چند می ارزد؟

حضرت علی(ع) در سخن زیبا و بلند و شیوایی، در بیان جایگاه رفیع انسان و ارزش وجودی او می فرماید: «بدانید که برای جانها و وجودهای شما، قیمت و بهایی جز «بهشت»، نیست. آگاه باشید و خود را جز به بهشت نفروشید»:

«انّه لَیْسَ لأنفُسِکم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّةَ، فلا تَبیعُوها اِلاّ بِها»(1)

کسی که این جایگاه را بشناسد و از آن مراقبت کند، هرگز به پستی و حقارت و طمع و ذلت کشیده نمی شود و گوهر خود را به تمنیّات نفسانی و خواهشهای مادی نمی فروشد. عزت نفس، مانع می شود که انسان آگاه، خود را ارزان بفروشد.

خواستن، پلِ ذلت

«کیان وجودی» انسان، گاهی به خاطر «طلب» در هم می شکند. هر کس می کوشد

خود را کامل و بی نیاز و بزرگوار جلوه دهد و شخصیت خویش را نگهبان باشد. ولی گاهی افراد سست اراده و طمّاع در برابر «خواستن»، آن گوهر را از کف می دهند.

خواستن، سندِ «احتیاج» است و نشانه فقر و ناداری. گاهی یک «آبرو» در گرو یک «درخواست» قرار دارد و با گشودن دست نیاز، آن آبرو و حیثیتِ سالیان دراز، یکباره بر خاک می ریزد و بر باد می رود.

امام علی(ع) فرموده است:

«ماءُ وَجْهِکَ جامِدٌ تُقْطِرُهُ السّؤالُ، فَانْظُرْ عِندَ مَنْ تُقْطِرُهُ؟»(2)

آبروی تو، جامد است و با سؤال و درخواست، قطره قطره می ریزد. بنگر که قطرات آبرو را پیش چه کسی می ریزی!

و چه زیبا گفته است صائب تبریزی:

دست طلب چو پیش کسی می کنی درازپل می کشی که بگذری از آبروی خویش

بدترین وضع، آن است که حرص و طمع و تکاثر و افزون طلبی، انسان را به «خواستن» وادار سازد و برای دست یافتن به آنچه که ندارد، دست به هر کاری بزند و پیش هر کس و ناکسی کوچک شود و التماس و خواهش کند و کوچک شود، غلام و چاکر این و آن گردد، تا از این رهگذر، چیزی بر «داشته»هایش بیفزاید و یا به برخی از «خواسته»هایش برسد.

مگر دنیا چه اندازه می ارزد که انسان، اعتبار و شرف خود را در گرو آن بگذارد؟

مگر پول، چقدر مقدس است که انسان، عزت نفس خویش را با آن مبادله کند؟

آیا باید به هر خواسته ای رسید؟ و هر چه را «دل» خواست، باید تأمین کرد؟ پس عفاف و کفّ نفس و کنترل غرایز و تمنیّات و مهار زدن بر حرص و آز، برای کجا و کیْ و چه کسانی است؟!

در این داد و ستد، چه می دهیم و چه به دست می آوریم؟

سخنی زیبا از حضرت علی(ع) نقل شده است:

«وَ اَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنّیةٍ وَ اِنْ ساقَتْکَ اِلَی الرّغائبِ، فَاِنّکَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفسِکَ عِوَضا».(3)

خویشتن را از هر چه که پست باشد، والاتر بدان و پرهیز کن. هر چند تو را به خواسته ها و آمالت برساند. چرا که تو هرگز از آنچه که از «خویش» می دهی، چیزی عوض نخواهی یافت.

مسأله بر سر شرافت و کرامت انسان است. وقتی در این داد و ستد، در مقابل «دنیا» و خواهشهای نفسانی قرار گرفت و بخشی از آن به هدر رفت و تباه شد، دیگر جایگزینی برای آن پیدا نخواهد شد.

چه بسیار عزیزانی که در چاه «خواستن» افتادند و چون با طناب دیگران بیرون آمدند و به خواسته های نفسانی رسیدند، زیر بار منت دونان ماندند و عزت خویش را در همان چاه وا نهادند و کرامت را با وابستگی به دیگران معامله و مبادله کردند.

نخواه، تا عزیز بمانی. طمع مدار، تا سربلند باشی و قانع باش، تا اسیر نگردی.

این رهنمود مولای آزادگان حضرت امیر(ع) است که فرمود: «القناعةُ تُؤَدّی اِلَی العِزُّ»(4) قناعت، عزت می آورد. و نیز سخن او است که: «العِزُ مَعَ الیأس»(5) عزّت، همراه با ناامیدی از دست مردم است. به آنچه داری قانع باش و به داشته هایت بساز، تا عزیز باشی.

حفظ گوهر عزت

نگهبانی از گوهر عزت و کرامت، وظیفه است. نباید خود را در معرض تحقیر و توهین قرار داد. انسان باید از کاری که به معذرت خواهی وادار شود پرهیز کند، تا از این طریق هم، وجهه و آبرو و اعتبارش صدمه نبیند. معاشرت بزرگوارانه، برای مصون ماندن از تعرض و دشنام نااهلان، نگهبانی از عزت نفس است. رسیدن به این هدف، تنظیم خاصی را در روابط انسان با دیگران می طلبد، رابطه ای بر مبنای هوشیاری و حفظ عزت و مناعت و زیر پا گذاشتن طمعها و خواهشها.

باید چنان زیست که به پرداخت جریمه، مجبور نشد،

باید چنان کار کرد، که مورد توبیخ و ملامت قرار نگرفت،

باید آن گونه رفتار کرد که از سوی دیگران، توهینی به انسان صورت نگیرد. حداقل، بخشی از اینها به دست ماست. البته نه به این معنا که انسان از انجام وظیفه گفتاری و کرداری و موضع گیری در جای مناسب، شانه خالی کند،

بلکه موجبات وهن و توهین نسبت به خویش و تحقیر شدن در حضور جمع را فراهم نیاورد.

هم در برخورد با قدرتمندان باید «عزت دینی» خود را پاسدار باشیم، هم در مواجهه و معاشرت با پولداران، از رفتار ذلیلانه و حقیرانه پرهیز کنیم. این گونه می توان موسای عزت را در برابر فرعون قدرت، سربلند نگه داشت. اگر کسی ثروتمندی را به خاطر پولش احترام کند، دین و شرافت خود را زیر پاهای خویش، له کرده است. به تعبیر حضرت علی(ع):

«مَنْ اَتی غَنیّا فَتَواضَعَ لَهُ لِغناهُ، ذَهَبَ ثُلُثا دینِه».(6)

هر کس نزد ثروتمندی رود و به خاطر توانگری و ثروتش در مقابل او کرنش و فروتنی کند، دو سوم دینش رفته است!

شگفتا که آیین یک انسان، از کجاها لطمه می خورد که به خیال هم نمی رسد.

این منش و رفتار را باید به کودکان هم آموخت، تا با عزت نفس بار آیند و در مقابل «دارایان»، احساس حقارت و کوچکی و ذلت نکنند.

اگر نسل نوجوان ما، مفهوم کرامت انسان و مناعت طبع و عزت نفس را در نیابد، با روح کوچک و همت محدود و چشمی همیشه گرسنه، اسیر دنیاداران می شود. بزرگترین خدمت به فرزندان، تعالی بخشیدن به همتها و غنا بخشیدن به شخصیت وجودی آنهاست. در سایه چنین تربیتی، صاحبان روحهای بلند و وارسته، این گونه طلبها را تلخ و دشوار می یابند و به آن تن نمی دهند. در دیوان منسوب به حضرت علی(ع) شعری است با این مضمون:

«جا به جا کردن صخره ها از قله کوهها، نزد من از تحمل منت مردم محبوب تر است. من تلخی همه اشیاء را چشیده ام. هیچ چیز، تلختر از «سؤال» و درخواست نیست».(7)

و به قول ناصرخسرو:

به آب روی، اگر بی نان بمانمبسی به زان که خواهم نان ز دونان

ادامه دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 456.

2ـ همان، حکمت 346.

3ـ همان، نامه 31.

4ـ غررالحکم.

5ـ همان.

6ـ نهج البلاغه، حکمت 228.

7ـ لنقل الصخر من قلل الجبال

احبّ الیّ من مِنن الرّجال

و ذُقت مرارة الاشیاءِ طرّا

فما طعمٌ امرّ من السؤال




طبقه بندی: مطالب مفید وکاربردی در زندگی،  گوهر وجود، 
برچسب ها: مفهوم عزت نفس، عزت نفس،  

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه